|
 |
|
نخستین همایش ملی تجلیل از جانبازان نخاعی گردنی با همکاری بنیاد شهید و امور ایثار گران و معاونت پژوهش و ارتباطات فرهنگی آن طی سه روز، پنجم الی هفتم مهرماه، برگزار شد. در این همایش که از آن به عنوان اسوه های صبر و ایثار یاد می شود، از 57 نفر از این عزیزان که از حرکتی برخوردار نیستند توسط رئیس جمهور با اعطای نشان ایثار، تجلیل به عمل آمد. دراین بین برنامه هایی از قبیل تجدید میثاق با رهبر کبیر انقلاب، حضرت امام خمینی (قدس سرّه الشریف)، دیدار با مقام معظم رهبری، حضرت آیت الله خامنه ای برای تجدید پیمان با آرمان های انقلاب اسلامی در نظر گرفته و اجرا شد. با تعدادی از این یادگاران
دفاع مقدس که به حضور رهبر معظم انقلاب رسیدند گفتگویی انجام داده ایم که ماحصلش را حضورتان تقدیم می داریم؛
غلامرضا علیزاده (خراسان):
در عملیات بدر مجروح شدم. زمانی که به دیدار رهبر معظم انقلاب اسلامی نایل آمدم، ایشان دست روی صورتم کشید و مرا بوسید. به ایشان گفتم نزد جد بزرگوارتان من و دوستداران اهل بیت (ع) را شفاعت کنید. من، خود سرباز خوبی نبودم. در پایان قدردان مردم دلیر ایران در مقابل بدخواهان اسلام و انقلاب هستم و دست همسر فداکار و فرزندان دلبندم را می بوسم.
محمد مهرابی (اصفهان):
در عملیات کربلای پنج مجروح شدم. قبل از اینکه به جبهه بروم به عنوان بسیجی به دیدار رهبر کبیر انقلاب حضرت امام خمینی (ره) رفتم. ایشان بسیج را لشکر مخلص خداوند خواند و مقام ایثار و شهادت را هم نزد خداوند، والا دانست. مردم ایران در رابطه با حفظ ارزش های انقلاب و اسلام تا حدودی موفق بودند، در عین حال امیدوارم که نسل های سوم هم با ارزش های دفاع مقدس آشنایی لازم را به دست آورند. در این بین بسیج، سپاه و دیگر
ارگان هایی که زیرمجموعه آنها هستند در این امر، جوانانمان را یاری کنند تا از فرهنگ غرب که با خشونت، نافرمانی از دستورات الهی و... همراه است، دوری گزینند. شاکر
باری تعالی هستم که زندگی ام را در کنار شخصی قرار داد که فداکارتر است؛ ایشان قبل از ازدواج با من، همسر شهید بودند. سال 1373 با یکدیگر ازدواج کردیم. |
نوشته شده در یکشنبه 24 مهر 1390 توسط محمود کاوه
 |
|
گاها ادبیاتی به گونه ای ناشایست طوری بکار میرود که افکار عمومی در مورد قضیه ای بیراهه میرود.لذا جهت تنویر افکار عمومی در حد وسع خویش و اینکه متاسفانه احتمال آن میرود که نسل سوم گمان ببرند که مردم از ادامه جنگ خسته شده بودند مرقومه زیر را تقدیم میدارد.بفرموده امام(ره)،ایشان امتی به مراتب بالاتر از امت رسول الله(ص) داشتند، به گونه ای كه با یك اشارت امام(ره) جبهه ها پر می شد، یادمان نرفته كه شب قبولی قطعنامه كمتر خانه ای را می شد یافت كه از آن صدای ناله و شیون شنیده نشود، ترس مردم از آن بود که دوران اوج ارزشها بسر آید دلتنگ نوجوانانی بودند که سالیان زیادی از همسنان خویش فاصله یافته و درد و فراق یار را با معشوقی گرانبها تجربه نموده بودند.نگران دوران کسوف مردانگی و شهادت!گسست شیرازه حدیث مقاومت و ایثار!اندوهگین مردانی که نادیدنیها را در اوج عظمت دنیای درونی خویش دیدند و هیچ نگفتند. مردم در آن دوران، فرزندان خویش را بی محابا راهی جبهه می نمودند تا فدایی آرمان های مقدس پیر فرزانه و خلاصه تاریخ اسلام گردند. اغلب مردم به اندازه بضاعت در این حماسه آفرینی شركت داشتند، البته اینكه استكبار نیز از جنگ فرسایشی بهره برداری می كرد، فرصت طلبان داخلی سهم خویش می بردند و با آتشی بس متضرر می شدند مقال جداگانه ای می طلبد. امام به مسئولان تأکید میکردند و میفرمودند که همین زاغهنشینها شما را به اینجا رساندند، همین افراد مستضعف شما را از زندان بیرون آوردند. شما در گوشه مدرسه و دانشگاه بودید، مردم شما را به اینجا رساندند. امام همواره به مسئولان توجه میدادند که قدرت اصلی متعلق به مردم است و بخشی از مشروعیت شما به دلیل رأی آنان است و اساساً اداره کشور در همه شرایط ـ وقتی که کشور میخواهد مستقل باشد ـ در صورتی امکانپذیر است که میان مردم، مسئولان اتحاد و هماهنگی باشد. در آن سال ابعاد شهامت و شجاعت امام نمایان شد. مردم عموماً شجاعت را در شجاعت حُسینی میدیدند، یعنی آن رفتار زمان جنگ که امام میفرمود تا آخر میایستم، اما صلح حسنی هم شهامت زیادی میخواهد که گاهی ازشهامت جنگ بالاتر است. زیرا انسان در جنگ، جان میدهد، اما در صلح، آبرو میدهد. آبرو دادن از جان دادن سختتر است. امام شجاعت هر دو را داشتند، یعنی هم در جنگ ایستادند و هم آن زمان که احساس کردند جنگ باید متوقف شود، گفتند من جام زهر را نوشیدم و قطعنامه را پذیرفتم.
اما گریه اهالی مقاومت و استقامت بر ادامه خونریزی نبود، اینان دلتنگ روزهایی بودند كه سال ها حسرتش را كشیده بودند. علی اکبر اذان را که داد نماز را با امام و سیدی خواندند که حسین(ع)پیشگامش بود. و آنانیکه در قبول قطعنامه خون گریستند همانانی بودند که به قول شهید عدالت گستری و دادخواهی سردار حمید باکری با دیدن اوضاع جنگ دق میکنند.سردار سال های رنج و استقامت (شهید حمید باكری) خوب می دانست كه بعد از جنگ چه بر سر رزمندگان خواهد آمد، عده ای با دیدن اوضاع بعد از جنگ دق می كنند، دسته ای از گذشته درخشان خویش پشیمان می شوند و گروهی هم در مادیات دنیوی غرق می گردند.بیائید خون گریه کردن را بیاد آوریم و به گذشته ای نه چندان دور برگردیم.زهر خوردن مردی از تبار سلسله ای بی انتها به چه علت بوده است؟زندگی پس از جنگ برای چه کسانی دشوار است.ره توشه هاسس از دلیر مردی و شجاعت که عده ای از نادیدنیهای جنگ خاطره کردند و تحفه هایی از کینه و اندوه و تباهی نصیب مرفهین بی درد گردید.رزمندگان در دفاع مقدس بار عزت بستند و این ذلت بود که از دوران ستیز ناباوریها عاید زالو صفتان گردید.براستی سود جویان و بداندیشان از موقعیت سخت مبارزه چه استفاده ها که نکردند و در آخر اینکه بدلایلی خون آشامان بدطینیت نیز در قبول قطعنامه بحال خویش گرسیتند.
میدانی!گردان برود گروهان برگردد.گروهان برود دسته برگردد.دسته برود نفر برگردد.یعنی چه؟
دعا کنید که خداوند شهادت را نصیب شما کند که در غیر اینصورت زمانی فرا میرسد که جنگ تمام میشود و رزمندگان سه دسته میشوند.1- دسته ای به مخالفت با گذشته خویش بر می خیزند و از گذشته خود پشیمان میشوند.2- دسته ای راه بی تفاوتی را بر می گزینند و در زندگی مادی غرق میشوند و همه چیز را فراموش میکنند.3- دسته سوم به گذشته خود وفادار می مانند و احساس مسئولیت میکنند که از شدت مصائب و غصه ها دق خواهند کرد پس از خدا بخواهید که با وصال شهادت از عواقب زندگی بعد از جنگ در امان بمانید چون عاقبت دو دسته اول ختم بخیر نخواهد شد و جزو دسته سوم ماندن بسیار سخت و دشوار خواهد بود.
فرازی از فرمایشات سردار شهید حمید باکری |
نوشته شده در یکشنبه 24 مهر 1390 توسط محمود کاوه
| |
|

]روزی که سنجش عیار جهاد در راه خدا رابه دست پزشگان بنیاد سپردیم تا ایشان مشخص نمایند کدام مجاهد تر بوده ایم باید انتظار چنین روزهایی را می کشیدیم. با این ارزش گذاری ناصواب و تفرقه بین مجاهدین فی سیبل الله بزرگترین امری را که از دست دادیم همان فرهنگ ناب بسیجی بود، فرهنگی که اممان امید به آنداشتند (من امیدوارم که این بسیج عمومی اسلامی ،الگو برای تمام مستضعفین جهان و ملت های مسلمان عالم باشد و قرن پانزدهم قرن شکستن بت های بزرگ ،و جایگزینی اسلام و توحید به جای شرک وزندقه، و عدل وداد به جای ستمگری و بیداد گری ، و قرن انسان های متعهد به جای آدمخوران بی فرهنگ باشد). |
نوشته شده در یکشنبه 24 مهر 1390 توسط محمود کاوه
وفا - آیا همسران جانبازان 70% نیازی به توجه ندارند.یادمان باشد که رسیدگی به جانباز نخاعی ، شیمیایی و اعصاب و روان فوق العاده سخت است
و این زنان نه تنها از از همسران شهید پائین تر نیستند بلکه به جرات از آنها سزاوارترند. شاید بهتر است جمله ام را تصحیح کنم، هر شخصیتی در مقام خود سزاوار توجه و نشان ایثار است.
در جامعه ما زیاد شنیده ایم پدر و مادر شهید ،همسر شهید ، فرزند شهید ولی تابحال همسر جانباز از حتی خواهر و برادر شهید کم تر شنیده ایم .
بیائید منصفانه و بدون غرض نگاه کنیم که همسر جانباز پایگاه اجتماعی در جامعه ما ندارند در حالیکه به نظر م سختی و مرارتی که آنها متحمل هستند از خود جانباز کم تر نیست و این باعث آن شده که آنها بسیار مظلوم واقع شوند.
هر کس با نظر بنده مخالف است بیاید تنها 24 ساعت زندگی یک جانباز نخاعی گردن هم نه ، نخاعی از کمر را ببیند آنگاه مطمئن باشد نظرش عوض می شود و متوجه می شو در لایه های قشر خانواده همه ایثارگران، همسران جانباز از همه و همه بیشتر مورد توجه و احترام به کرامت یک زن ایثارگر ایرانی خواهند بود .
آنها سال ها ایثارگری کردند و در قبال بی توجهی سکوت . اما آنان از طایفه حضرت زهرا (ع) و حضرت زینب (ع) هستند و آخرت خود را تضمین کرده اند. همانا خداوند الطاف بی حد و حصر خود را نصیب آنان می کند. شک نکنید. درود بر تو زن غیرتمند ایرانی و مسلمان که هیچ نشانی قدر و منزلت شما را نشان نمی دهد.
نوشته شده در یکشنبه 24 مهر 1390 توسط محمود کاوه
|
چهار نفر از مادران شهید تک فرزند استان کردستان نشان ملی ایثار دریافت میکنند.
به گزارش روابط عمومی بنیاد شهید و امور ایثارگران ؛ محمد سلیمانی رییس بنیاد شهید و امور ایثارگران کردستان با بیان این مطلب گفت : نشان ملی ایثار فردا چهارشنبه همزمان با دور سوم سفر هیأت دولت به استان کردستان توسط رئیسجمهور به چهار نفر از والدین شهدای تک فرزند اعطا میشود.
وی افزود : قدم خیر یاری مادر شهید محمد قربان کمان گر ، چمین رضایی مادر شهید اسماعیل کامکاری ، هیه فیضی مادر شهید محمد فیضی و نصرت کمان گر مادر شهید سید ناصر کریمی باین چوب چهار مادر شهیدی هستند که از دستان رییس جمهور نشان ملی ایثار دریافت می کنند.
گفتنی است این مراسم با حضور مهندس زریبافان ، رئیس بنیاد شهید و امور ایثارگران و جمعی از خانواده معظم شهدا و ایثارگران استان کردستان برگزار خواهد شد. |
نوشته شده در یکشنبه 24 مهر 1390 توسط محمود کاوه
|
|
سحر است. نماز را در حرم امام مى خوانیم و راه مى افتیم. رسممان است كه صبح روز اوّل برویم سر خاك. مى رسیم. هنوز آفتاب نزده، امّا همه جا روشن است. آقا آمده اند; زودتر از بقیّه، زودتر از ما . شما چرا این موقع صبح خودتون روبه زحمت انداختید؟ دلم براى صیادم تنگ شده. مدتیه ازش دور شده ام . تازه دیروز به خاك سپرده بودیمش........ |
نوشته شده در چهارشنبه 16 شهریور 1390 توسط محمود کاوه
من کسی را می شناسم که نمیتواند فرزند خردسال خود را در آغوش بگیرد. باور کنید که همیشه فرزند کوچکش او را در آغوش پاک و صمیمیِ خود جای میدهد. من کسی را میشناسم که با دو دست قطع شدهای که هنوز جراحتِ بوسههای ترکش خمپارهی 60 بر آنها خودنمایی میکند، وضوی عجیبی میگیرد و.....

نوشته شده در چهارشنبه 16 شهریور 1390 توسط محمود کاوه
شاعر: عالیه محرابی
وقت آن نیست که تو پای سفر بگذاری؟
اولین خشت سر خاک پدر بگذاری؟
کعبه ای را که چنین خیره به ساعت مانده
بیش از این ها نکند چشم به در بگذاری
ساعت عقربه دار هبل افتاده به کار
وقت آن نیست که بر شانه تبر بگذاری؟
کشتی ات را بزن آهسته به دریا ای نوح
تا که بر حادثه موج اثر بگذاری
داغ این بار به جانت زده آتش ایوب
نکند باز تو دندان به جگر بگذاری
یوسف اندازه تو گرمی بازار نداشت
که تو پا در شب بازار اگر بگذاری
نوشته شده در چهارشنبه 16 شهریور 1390 توسط محمود کاوه

مهدی اخوان ثالث (م-امید)
هر چند همچو گل همه بر باد رفته اند
هرگز گمان مدار كه از یاد رفته اند
اینان نه آن گل اند كه گویی در این بهار
از یاد رفته اند چو بر باد رفته اند
اینان نه آهویند كه گویی دریغ و حیف
در چنگ ظالمانه صیاد رفته اند
جای دریغ نیست بر ایشان كه این گروه
با عزم آهنین و دل شاد رفته اند
« استاد » گفته بود كه با جان و دل به پیش
اینان بنا به گفته استاد رفته اند
سرباز آهنین نبرد نهایی اند
پولاد زیست كرده و پولاد رفته اند
در راه پی گذاری كاخ جهان نو
بر جا نهاده پایه و بنیاد رفته اند
در راه آفرینش باغی پر از شكوه
بی خس و خار و آفت و اضداد رفته اند
« پیروز باد ملت ما، انقلاب ما»
گویان، به رغم دشمن جلاد رفته اند
« كوبنده باد جنبش خلاق رنجبر»
برگوش عالمی زده فریاد رفته اند
بر باد رفته نیز نبایست گفتشان
در قلب ما نهاده بسی یاد رفته اند
نوشته شده در چهارشنبه 16 شهریور 1390 توسط محمود کاوه
مادر محمدبروجردی كه ازغم مسیح كردستان كمرش را خم كرده بود به سختی از پلهها بالا رفت و خود را به جایگاه رساند.
همه منتظر بودند تا خوشآمدگویی را از زبان مادر شهید بروجردی بشنوند كه مجری از سردار مشایخی همرزم دوران مجاهدتهای خاموش شهید بروجردی خواهش كرد كه او نیز به جایگاه بیاید. سردار به علت كمبود وقت از رفتن به جایگاه ممانعت میكرد ولی وقتی اصرار بیش از حد مجری را دید به ناچار خود را به جایگاه رساند. حضور همرزم شهید بروجردی در كنار مادر شهید بروجردی هزاران معنا را تولید كرده بود كه ناگهان سخنان مجری سكوت را بر مجلس حكمفرما كرد. سردار مشایخی كه خلق تصاویر ماندگار را از مسیح كردستان به ارث گرفته بود با آرامش خاصی به پای مادر شهید بروجردی افتاد و بوسه بر پای او زد.
نوشته شده در چهارشنبه 16 شهریور 1390 توسط محمود کاوه
آنچه پیش رو دارید سخنان مقام معظم رهبری پیرامون این شهید بزرگوار است: «. . . مرحوم شهید بروجردی بسیار فعال بود. یك بار در سال 1359 یا اوایل 1360 رفتم منطقه غرب. ایشان آن وقت در باختران بود و من از نزدیك شاهد كار او بودم.اما چیزی كه از شهید بروجردی در آنجا احساس كردم و یك احترام عمیقی از او در دل من بهوجود آورد، این بود كه دیدم این برادر با كمال متانت و با كمال نجابت به چیزی كه فكر می كند، مسئولیت و وظیفه است. برخی با احساسات شخصی و گروهی فكر می كردند یك نفر كه با او موافقند، او را تقویت كنند و كسی را كه با او مخالفند، با او مخالف كنند. اما شهید بروجردی هیچ گونه حركتی كه از آن حركت، آدم احساس كند كه در آن كارشكنی یا مخالفتی هست، انجام نمی داد و این علاقه من را به این شهید عزیز خیلی بیشتر كرد. من تصور می كنم روحیه آرامش و نداشتن حالت ستیزه جویی با دوستان و گذشت و حلم مقابل كسانی كه تعارض های كاری با او داشتند نشانه آن روح عرفانی شهید بود. معاشرت كه بتوانم جزئیات حالات عرفانی او را بهدست بیاورم، متأسفانه نداشتم؛ ولی برخوردها و رفتارها نشان دهنده معنویات و روحیات افراد هستند».
نوشته شده در دوشنبه 14 شهریور 1390 توسط محمود کاوه
محمود که آمد، از لاک دفاعی آوردمان بیرون. صبح ها گردان را بر می داشت می برد تو خیابان های سقز راهپیمایی.
این شعار هم ورد زبانمان بود:
«کومله - دموکرات! در به درت می کنیم!»
داستانی از سردار شهید محمود کاوه
نوشته شده در دوشنبه 14 شهریور 1390 توسط محمود کاوه
خبرنگار شروع کرد: - هم اکنون در خدمت برادر کاوه، فرمانده فاتح عملیات هستیم. محمود صورتش سرخ شد و گفت: - فاتح عملیات، این بسیجی های بی نام و نشون هستن. باید بری با اون ها مصاحبه کنی! قید مصاحبه را زد و رفت.
داستانی ازسردار شهیدمحمود کاوه
نوشته شده در دوشنبه 14 شهریور 1390 توسط محمود کاوه
فریاد زد:بیاین بالا قله آزاد شد.رفتین بالا تعجب کردیم؛خودش بود با تفنگ ژ3اش......
داستانی ازسردارشهید محمود کاوه
نوشته شده در دوشنبه 14 شهریور 1390 توسط محمود کاوه
|